تبليغاتX
یار مهربان
 
تاريخ : پنجشنبه نهم دی 1389

با سلام خدمت شما دوست عزیز که از تار نمای ما دیدن می کنید. چه خوب است انسان در ابتدای کارهایش هدف آن را مشخص کند، به همین سبب، هدف از نوشتار این تار نما را ترغیب شما خواننده ی محترم به امر کتاب خوانی قرار داده ایم. باشد تا با انتقاد و همکاری شما در این راه ،از عهده ی آن برآییم.

در ادامه باید یادآور شوم، در این تار نما شخصیتی وجود دارد به نام شخص شخیص سومی. این جناب سومی هدفش اخلال در نظم عمومی این تار نما است، پس به حرف هایش به دید جد ننگرید!

و قبل از سخن پایانی، بهتر است یادآور شوم به دوستانمان در پایین وبلاگ سر بزنید.

خرسند می شویم دوستان خود را نیز به این درگاه راهنمایی کنید و همچنین اگر مایل به همکاری  هستید به ما اطلاع دهید.



ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم آذر 1390
با درود و سلام خدمت شما عزیزان در دو پست زیر دو شعر از این حقیر آمده است.

امید است مورد رضایت شما گرامیان واقع شود.



زندگی باید کرد

             خواه با یک دل خشک، خواه با یک دل تنگ.

زندگی تپیدن در مرداب نیست،

                                     پرواز پرستوهاست.

بی غرور خاک خوردن

                          عاشقانه زیستن

و شاه نماهایی که گلوی تنگ قلم ها را میفشارند.

چیست آزادی؟

و کسی از پشت درب های سنگین فریاد می زند:

                                                             آری آزادی!



ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : سه شنبه بیست و دوم آذر 1390
رنگین کمان را بوسه باید کرد،

                                   نورانی.

تا بی انتها باید رفت

خواه با امید، خواه با ترس

               بودن را لطفی نیست

سفر باید کرد

                 تا بی انتها باید رفت

                                         دور باید شد از این همه تکرار

از عشق پر کرد

                   همه نبودن ها را.

لمس باید کرد

                 عشق بی انتها را.



ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : یکشنبه بیستم آذر 1390

اولین کتابی که میخوام براتون دربارش بنویسم هست: (( خداحافظ گاری کوپر ))

این کتاب اثر نویسنده پر آوازه ی جهان رومن گاری هست. ترجمه ای که من دارم و بد هم نیست اثر جناب آقای سروش حبیبی می باشد ،همچنین از انتشارات نیلوفر.

توضیح: بهتره زیر 16 ساله ها + کسایی که حوصله و صبر زیاد ندارن! نخوننش.

قسمتی از کتاب:

-عادت می کنی.

-از همین می ترسم.به یه چیزی یا  یه کسی عادت می کنی اون وقت اون چیز یا اون کس قالت می گذاره.اون وقت دیگه هیچ چیز برات نمی مونه. می فهمی چی می خوام بگم؟

(جس ترمز کرد. صدایش می لرزید.)

-لنی با تو چه کرده ان؟ چه بلایی سرت آورده ان؟ من هیچ وقت ولت نمی کنم.

-هیچی جس. کسی کاریم نکرده. مطلقن کسی به من کاری نداشته. ولی آخه دویست میلیونن. فکرشو می تونی بکنی؟ دویست میلیون که محل سگ هم به آدم نمی ذارن. اصلن چه بلایی؟ ولی خب جمعیته دیگه. آدم تو جمعیت به حساب نمی آد.

-لنی لنی...

-چرا گریه می کنی جس. من که چیزی نگفتم.فقط گفتم اون هایی که می گذارن و می رن رو دوست ندارم. اینه که اول خودم ول می کنم می رم.این جوری خاطرجمع تره.


ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : یکشنبه بیستم آذر 1390

توضیح:اگه می خواین کتاب و بخونین باس ۱۸ رو رد کرده باشین! ازمن گفتن زیر 18 ممنوع!!!

قسمتی از کتاب: سرهنگ آئورلیانو بوئندیا سی و دو بار قیام کرد و در تمام آن ها شکست خورد. از هفده زن مختلف صاحب هفده پسر شد که همه ی آن ها قبل از آن که به سن سی و پنج سالگی برسند یکی بعد از دیگری کشته شدند. از چهارده سوءقصد هفتاد و سه دام و یک تیرباران جان سالم به در برد. از یک فنجان قهوه که استرکنین محتوای آن برای کشتن یک اسب کافی بود نمرد. نشان لیاقتی را که رئیس جمهور برایش در نظر گرفته بود رد کرد. فرمانده ی کل قوای شورشیان شد. حوزه ی فرماندهی اش از این مرز تا آن مرز ادامه داشت. مردی بود که دولت بیش از هر کس از او واهمه داشت ولی هرگز نگذاشت از او عکسی بیاندازند. از حقوق باز نشستگی که دولت پس از جنگ برایش تعیین کرده بود صرف نظر کرد و تا سنین پیری با فروش ماهی های کوچک طلایی که در کارگاه خود در ماکوندو می ساخت زندگی را گذراند. با این که همیشه به عنوان فرمانده ی مردان خود می جنگید هرگز در جنگ زخمی نشد. تنها باری که زخمی شد پس از امضای عهدنامه ی نئولاندیا بود که به جنگ های تقریبن بیست ساله ی داخلی پایان می داد. شخصن خودش را زخمی کرد. با تپانچه گلوله ای به سینه ی خود شلیک کرد ولی گلوله بی آنکه به او صدمه ای بزند به سینه اش داخل شد و از پشتش خارج شد. تنها چیزی که از آن همه بر جای ماند یکی از خیابان های ماکوندو بود که به احترام او اسم گذاری شده بود. اما همانطوری که خود او چند سال قبل از آنکه از پیری بمیرد گفت سحرگاه روزی که همراه بیست و یک مرد شهر را ترک می کرد تا به قوای ژنرال ویکتوریو مدنیا ملحق شود هرگز انتظار هیچ یک از آن وقایع را نمی کشید.



ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390
این کتاب مجموعه ی اشعار کامل و حتی جمع نشده از این شاعر بی همتا خانوم فروغ فرخزاد می باشد.

انتشارات کتاب بنده (( راستین)) نام است و تنظیم کننده ی آن غزاله غیوری

از نویسنده گفتن شاید انگیزه خواننده را برای مطالعه کتاب بالا ببرد. بدین سبب می نویسیم از این بزرگ شاعر.

تقدیم به کتایون...



ادامه مطلب...
ارسال توسط نوید فرازمندنیا
 
تاريخ : پنجشنبه شانزدهم دی 1389

توضیح: نثر بسیار زیبایی دارد. طوری که به زبان گفتار بسیار نزدیک است.

برای دیدن قسمتی از بعضی کتاب هایش بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.



ادامه مطلب...
ارسال توسط نوید فرازمندنیا

ابزار رایگان وبلاگ